مرضيه محمدزاده

1024

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

آوخ كه شد به نيزه همان سر كه مصطفى مىگفت بارهاش كه « روحى لك الفدا » 4 از زين پشت شاه زمان بر زمين رسيد * بگذشت خون ز زين و به عرش برين رسيد تا حشر سر به زير بود آسمان ز شرم * زان ظلمها كه بر سر سلطان دين رسيد چون دايه بود روح الامين آن جناب را * زين داغ تا چه بر دل روح الامين رسيد ياسين به دور صفحه‌ى امكان قلم كشيد * آيات نيز چون به امام مبين رسيد خون از زمين رسيد به چرخ برين ز كين * چون پيكر امام زمان بر زمين رسيد كو آن زبان كه شرح دهم تا چه از جفا * بر آل مصطفى ز يزيد لعين رسيد كو آن زبان كه گويمت از ظلم كوفيان * بر عترت رسول چنان و چنين رسيد افتاد حور عين ز سر تخت بر زمين * چون اين خبر به خلد سوى حور عين رسيد هرچند بيش گويمت از جور اشقيا * بر اهل بيت پاك نبى بيش از اين رسيد هرگه كه از يسار و يمين شه نظر فكند * شمر از يسار و مالك نسر از يمين رسيد مادر مگر نبود كه بس ناله سر كند * تا بيندش چه در نفس واپسين رسيد آن ظلمها كه چرخ به آل رسول كرد جان رسول تا به قيامت ملول كرد 5 روز ازل بر اهل و لا چون صلا زدند * فال بلا به نام شه كربلا زدند چون پهن گشت خوان شهادت نخست روز * اول به خاندان نبى اين صلا زدند كس بر صلاى غم به جز از وى بلى نگفت * روز ازل صلا چو بر اهل ولا زدند كرد آسمان ز بار شهادت ابا و ليك * اين قرعه را به طالع آل عبا زدند چون شد لواى تعزيت شاه دين بلند * كرّوبيان به عرش برين اين لوا زدند زينب ز بس كه جور و جفا ديد و صبر كرد * آتش به جان صبر از اين ماجرا زدند گشتند شيرگير همه روبهان شام * زنجير ظلم شير خدا را به پا زدند سيلى و تازيانه بر اطفال بىگناه * شرم از خدا نكرده ز روى جفا زدند پنهان هزار نامه نوشتند عاقبت * بر نى سر مطهّر او بر ملا زدند در كربلا صلاى بلا داد چون حسين * مستان عشق نعره‌ى قالوا بلى زدند خرگاه آسمان شدى اى كاش واژگون * خرگاه شاه دين چو به كرب و بلا زدند آتش زدند چون سراپرده‌ى حسين افتاد در زمين و زمان بانگ شور و شين 6